یک فریب ساده و کوچک.
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و با او نمی خواهی.
من گمانم زندگی شاید همین باشد.
آه!... آه!اما
او چرا این را نمی داند که در اینجا
من دلم تنگ ست.یک ذره ست ؟
شاتقی هم آدم است ای داد بر من داد!
ای فغان!فریاد!
من نمی دانم چرا طاووس من این را نمی داند ؟
که من بیچاره هم در سینه دل دارم.
که دل من هم دل است آخر ؟
سنگ و آهن نیست.
او چرا اینقدر از من غافل است آخر ؟
آه آه ای کاش
گاه گاهی بچه ها را نیز می آورد
کاشکی ... اما ...رها کن.هیچ)) ...
" باقر"
از سینه گسترده دشت
برساند به لب تشنه ما بوی بهار
سال نو مبارک

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما،
زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفسهاست.

دلم بگیرد یا نگیرد برای تو چه فرقی میکند
تو که احساس پاک مرا در بازار پر مشتری خیانت فروخته ای
قربانی تو شوم یا نشوم چه تفاوتی دارد
تو مرا به مسلخ فرداهای بی سرانجام برده ای
اشک بریزم یا نریزم راهی سفر شده ای
نفس نفس برای تو زندگی کردن یا نکردن چه فرقی می کند
باور کن دروغ می گویند که سرنوشت را میتوان از سر نوشت
اگر چنین بود پس چرا منی که زاده ی عشق تو بودم
اکنون در گورستان عشق مدفونم
** کاش جای آنکه مرا به خاطراتت بسپاری به خاطر بسپاری**

شنیدم که چون قویی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
**************
برای دوستی که نمی دانم کی مرد .....
کی از دستش دادم......

نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایران، هیچیک از روزهای سال نحس شمرده نشده، بلکه چنانچه میدانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نامهایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند ، و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی تیر روز (در زبان اوستایی و پهلوی تشتر یا تیشتر) نام دارد که از آن ِ ایزد تیشتر، ایزد پدید آورندهی باران میباشد و نیاکان فرهیختهی ما از روی خجستگی، این روز را برای جشن انتخاب کردهاند.تنها چیزی که در فرهنگ ایرانی در مورد عدد سیزده وجود دارد «بد قلق» بودن عدد 13 به خاطر خاصیت بخش ناپذیری آن است
« جمشید شاه پیشدادی روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون ازخانه در کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کردند
« مَـشـیـه » و « مَـشـیـانـه » که دختر و پسر دو قلوی کیومرث بودند ، روز سیزدهم فروردین برای نخستین بار در جهان با هم ازدواج کردند. در آن زمان چون عقد و نکاحی شناخته نشده بود! آن دو به وسیله ی گره زدن دو شاخه ی « موُرد » ، پایه ی ازدواج خود را بنا نهادند و چون ایرانیان باستان از این راز به خوبی آگاهی داشتند، آن مراسم را به ویژه دختران و پسران دم بخت انجام می دادند امروزه نیز دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی، نیت می کنند و علف گره می زنند...
در گذشته مادران و پدران ما، سبزههای نوروزی خود را در اين روز به صحرا میبرده و برای احترام به زمين و گياه، آنرا در آغوش زمين می كاشتهاند، امروزه ما آنرا بسوی يكديگر پرتاب میكنيم و تكهتكهاش می کنيم
سيزدهبدرِ پيشينيان ما، روزی برای ستايش تيشتر، برای طلب باران فراوان در سال پيش رو، برای گراميداشت و پاكيزگی طبيعت و مظاهر آن، و زيستبوم مقدس آنان بوده است. در حاليكه امروزه روز ويرانی و تباهی طبيعت است. بر اين باورم كه برای سپندارمذ ايران، ايزدبانوی زمين سرسبز، هيچ روزی غمانگيزتر از سيزدهبدر امروزی ما نيست.

زندگی حکمت اوست
زندگی دفتری از خاطره هاست
چند برگی را تو ورق می زنی و...
ما بقی را قسمت!
******************
نوروز باستانی مبارک باد
برای هالی:
کاش از روزی که متولد شدی می دانستی روزی خواهی مرد، و اینچنین می توانستی مرگ را از یک بحران به یک دوست بدل کنی،
کاش امروز نیز دوباره تولد یابی و روزی را شروع کنی که سالها پیش شروع کردی
کودکی هایت با آن نغمه های بی گناهی و ندانسته های شیرین
تمام جوانی ات با همه خاطرات کلمه نفرین کننده عشق و جسارت هایی از روی ترس خواهد گذشت
کلمات خواهند گذشت و زمان نیز، و یاد ها فراموش خواهند شد،
این غلط است بگویم کاری کن تا در ذهن ها بمانی،
کاری کن تا بیشتر در ذهن ها بمانی...
هالی جان تولدت مبارک، هدیه ای جز این برایت نداشتم...
امیدوارم تا خوشی هایت زندگی کنی...
دوست گلم صدای آشنا
******************************************************************************
همه آرزويم اين است:
نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنکه تو را مي خواهد و به لبخند تو از خويش رها مي گردد و....
تو را دوست بدارد هر آن اندازه که دلت مي خواهد
دختر عموی عزیزم نادیا

.......
هنوز هم نمي دانم تا چه حد اين مصيبت رو درك كرديم....
تا كجا به ما تفهيم شده ديگه حتي يه سوال هم باقي نيست!
ولي من خوب مي دانم كه خيلي سوال باقيست .
هنوز هم بي امان دستهاي شاگردان بالاست : كه آقا!! ما نفهميديم ،
كه چطور حسين و يارانش ...............................
.....................................اين همه عظمت داشتن، چطور؟؟؟
ياد امام و شهدا دل و مي بره كرببلا
***********************
راستي امروز تولدمه !
هنوز هيچكي بهم تبريك نگفته...
خودمم شرمم ميشه به خودم تبريك بگم تو اين روز.
